خرید بک لینک

امروز 29آبان مادر رو دیدم...

چقد خوبه ولی حیف باز از خوابم پرید...


برچسب: مادر,مادر قلب اتمی,مادرم, نویسنده: نیما رجبی تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 15:14

امروز از ساعت 7صبح بیدار باش بودم تا الان که ساعت 9خورده ای است... ساعت 9رفتم خرید برای اقلام بازارچه مون صبح با فروشندگان خوش اخلاقی برخورد کردم که حاضر شدند تخفیف بدن بعضی هاشون اجناس امانی رو با فیمت فاکتور بهمون دادند... اما عصر ، با دو فروشنده بداخلاق که حتی یکیشون به من و دوستم علنا توهین کردند و کار خیرمون رو نه تنها مسخره کردند بلکه علنا بهمون توهین کردند انگاری مفتی خرید میکنیم ! خدایی تا اسم بازارچه رو آوردم یکیشون رو سرم داد کشید :|:( یعنی اگر مرد بودم و احترام سن و سالش رو نمیگرفتم جواب توهینش رو میدادم :| اما دو نفر از فروشندگان اصناف دیگه که همون کار اون دو نفر قبلی رو انجام میدادند با کمال احترام باهامون برخورد کردند و واقعا از اخلاق شون خوشم اومد ... بنظر من کسی که اخلاق نداره برای لای جرز دیوار هم خوب نیست.. + آبجی بزرگم بهم زنگ زد و منو برای دو هفته دیگه دعوت کرد به مسافرت شهری که تا حالا نرفتم... گفت میخواد بلیط بگیره اگر میام بهش بگم ...منم گفتم باشه... با وجودی که نمیدونم تا دو هفته ی دیگه چی میشه ولی موافقت کردم بلیط برام بگیره ... بنظرتون کدوم شهر یعنی م

برچسب: ایا امروز خود را پذیرفته ام, نویسنده: نیما رجبی تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 4:39

:||:( مهمانانم مستقیما رفتن مرز و هیچی دیگه نیومدن خونه مون :| چقدر بده منتظر مهمونی باشی چه از لحاظ ذهنی چه عملی اما دقیقا دم ظهر بهت بگن نمیان که مزاحم نشن و از این تعارف بازی های که بین ایرانی جماعت مرسومه :| ایشالا سفرشون بی خطر باشه ولی انصافا من منتظرشون بودم :( ولی قسمت نشد میزبان شون باشم. عوضش الان از اتاق فرمان بهم اطلاع دادند که داداش کوچکم کوچکترین عضو خانواده تو راهه و تقریبا ساعت ده و یازده بزنم به تخته ایشالا بسلامتی اینجاست :) با شنیدن این خبر از ته دل شاد شدم :) خدایا شکرت ... نه با خبر ظهر که رسما حالم رو گرفت نه به این خبر که حالم رو خوب کرددد :) خبر بعدی اینکه خاله ام مثل هر سال با دوستانش راهی کربلا شد ... علیرغم اینکه منو دعوت کرد که باهاش برم ولی من دوباره این ریسک رو نکردم و ننرفتم. .. امیدوارم سفر همه زوار بسلامتی انجام بشه خاله ی من و همراهانش همینطور. ..

برچسب: خدا پشت و پناهت,خدا پشت و پناهت زود برگرد,خدا پشت و پناهت به انگلیسی, نویسنده: نیما رجبی تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 4:39

التماس دعای فراوان از همگی شما دوستان محترم...

برای من و دوستام دعا کنین هم تو این امتحانی که در پیش روی

من و دوستامه سربلند بیرون بیایم هم اینکه سلامت بیایم بیرون !!ایشالا. ..

ممنونم از دعای تک تک شما دوستان محترم...


برچسب: نویسنده: نیما رجبی تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 4:39

بازارچه خیریه با مجوز گذاشته بودیم تو محل عبور زایرین کربلا کنار موکب های صلواتی... روز اول زوار ایرانی که خیلی کم استقبال کردند ولی خوشا بحال اون زوار افغان که مثلا یک چیزی میخواستن بگیرن بجز اصل پول یه مقدار هم بابت کمک به خیریه اهدا میکردن... زایرهای هم داشتیم با کمال عذر میخوام اینو میگم ولی چیزی بود که متاسفانه دیدیم :| زواری که اقلام خوراکی رو مفت و مجانی میبردند حتی با وجود تذکرهای ما و بنرهای خیریه ای که در اطراف بازارچه زده بودیم و چندین بار بهشون می گفتیم عواید این بازارچه ، صرف ایتام و خانواده های نیازمند میشه بازم با کمال پررویی ، اقلام خوراکی که هیچ میبردند بمحض اینکه اعتراض بهشون میکردیم صداشون رو مییردن بالا و میگفتن اینجا تو این منطقه شما باید به زوار موادغذایی صلواتی بدین :| اینا تازه زوارهای پولدارشون بودند که نمیتونستن دست تو جیب کنن و حق ایتام رو نخورن :| ولی زوارهای رو هم داشتیم که انصافا از قیافه هاشون معلوم بود یک زوار به تمام معنا هستند اونا خالصانه نه تنها خرید میکردند بلکه مقداری هم پول بابت ایتام به صندوق خیریه اهدا کردند و نهایت مهمان بودن رو رعایت م

برچسب: نویسنده: نیما رجبی تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 4:39

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: نیما رجبی تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 12:00

هیچ صدایی ، هیچ چیزی تو این دل شب روح بخش تر از شنیدن قرآن نیست... تو شبکه قرآن تلویزیون صدای قرآن رو گوش کنی یعنی تمام روحت صیغل میخوره ... خدایا من هیچ رفیقی ندارم !! بهترین رفیق من تویی تو !! تنهام نذار خدا !! قربونت برم خدا ... یاد مناجات های گیل پیشی عزیز افتادم که خیلی قشنگ با خدا حرف میزد ... همیشه عاشق مناجات های بودم که با خدا داشت ... میدونم گیل اینجا رو میخونی ! فقط دوست دارم یکبار بیایی اینجا و دوباره از اون مناجات های زیبات حداقل تو کامنتی برام بنویسی که من حالم خوب بشه... ممنونم + نمیدونم چشمام خسته است یا تنبل شده هر چی هست این روزا خیلی اذیتم میکنه... بنظرم باید کلا از نت خارج بشم بلکه درد اینم خوابید ... ++ پس فردا دوست و هم دوره ای خواهر ارشدم که تو دانشگاه با هم دوست بودند و من فقط یکبار تو عمرم اونم فکر کنم تو ابتدایی که بودم دیدمش با خودش و خانواده اش میان خونمون ... من میزبان این دوست خواهرم هستم برام دعا کنین میزبان خوبی باشم... دعا کنین سوتی ندم :دی دعا کنین آبرومندانه ازشون پذیرایی کنم ... در کل دعا کنین برام که همه چی به خوبی خوشی تموم بشه ایشالا... دعا

برچسب: صدای آرامبخش طبیعت,صدای آرامبخش آب,صدای آرامبخش باران,دانلود صدای آرامبخش طبیعت,صدای ارامبخش دریا, نویسنده: نیما رجبی تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 12:00

صفحه بندی